پژوهشکرسی

ظرفیت­‌بخشی به گفتمان­‌های فرهنگی بین تمدن­های مادی و الهی با رویکرد معیار دینی بودن علم ونوع آن علمی ترویجی

کرسی علمی ترویجی

ظرفیت­بخشی به گفتمان­های فرهنگی بین تمدن­های مادی و الهی با رویکرد معیار دینی بودن علم ونوع آن علمی ترویجی

  • محل برگزاری: مرکز تمدن اسلامی و دین پژوهی پیامبر اعظم (ص)
  • تاریخ و زمان برگزاری: 23/11/99 ساعت 19
  • نهاد برگزار کننده نشست: مشترک مرکز تمدن و دانشگاه قم
  • اساتید شرکت کننده در کرسی:
ردیف نام و نام خانوادگی اساتید ارائه دهنده یا ناقد مرتبه و مرکز علمی مدرک و گرایش علمی شماره تماس
1 علی نجاتبخش اصفهانی ارائه دهنده دانشیار مرکز تمدن دو دکتری مدیریت+علوم قرآن وحدیث
2 سلیمان خاکبان ناقد اول استادیار دانشگاه قم دکترای فلسفه

فلسفه

3 فرح رامین ناقد دوم دانشیار دانشگاه قم دکتری فلسفه

مدعوین شرکت کننده: اساتیدی از دانشگاه قم ،مجتمع عالی شهید محلاتی، پژوهشگاه امام صادق(ع) و مرکز پژوهشی تمدن اسلامی و دین‌پژوهی پیامبر اعظم(ص) آقایان دکتر تلاشان، دکتر حبیب زمانی محجوب، دکتر لطیفی، دکتر ویسی، دکتر نجاتبخش، دکتر خاکبان وسرکارخانم دکتر رامین و آقای شیدائیان

گزارش محتوایی کرسی:

اهمیت و ضرورت بحث

یکی از ضرورت­های بسیار مهم انقلاب مقدس اسلامی و نظام برخاسته از آن، با توجه به  آرمان­هایی چون بازتولید«سبک زندگی اسلامی» و «الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت» و باز تولید«تمدن اسلامی» تلاش در راستای تولید انبوه نرم­افزارهای اسلامی و اسلامی­سازی نرم­افزارهای موجود است. اما نکته اینجاست، تا زمانی که تلقی درستی از «رابطه علم مدرن و اسلام»، «علم دینی» و «ملاک و معیار دینی بودن علوم» نداشته باشیم، تکلیف حوزه و دانشگاه در رابطه با نرم­افزارها و علوم مورد نیاز، به ویژه با پسوند دینی و اسلامی مشخص نخواهد شد.

مواجه جهان اسلام و گفتمان­های اسلام­گرا با مدرنیته و علم مدرن را می­توان از اشغال شبه قاره هند توسط بریتانیا و یا اشغال مصر توسط فرانسه مورد توجه قرار داد. با وجود این، ظاهرا انحلال خلافت عثمانی، نقطه عطفی در مواجه جهان اسلام با مدرنیته است. زیرا انحلال خلافت عثمانی، سقوط نظم معنایی رسوب­یافته در بخش وسیعی از جهان اسلام و نقطه عطفی سرنوشت­ساز در شکل­گیری آگاهی اسلامی بود که از یک سو، تحت تأثیر بحران­های درونی و مداخلات هژمونیک گفتمان غربی بود و از سوی دیگر، مبنایی برای شکل­گیری هویت­ها و گفتمان­های جدید و غیریت­سازی­های پسین در جهان اسلام گردید. در شکل­گیری گفتمان­های جدید، دو عامل نقش اساسی داشته است: نخست، نوع نگاه به غرب و مدرنیته غربی و دوم، توجه به سنت و ارزش­های اسلامی. بر این اساس، هریک از گفتمان­های مذکور با ارائه اسطوره­ای، به بازسازی آرمانی فضای اجتماعی پرداختند و از طریق مفصل­بندی مجدد نشانه­های متزلزل، به دنبال ایجاد عینیت اجتماعی جدیدی در جهان اسلام بودند. از منظری کلان، در این دوران دو گفتمان و هویت اساسی در جهان اسلام شکل گرفت: 1)گفتمان سکولاریسم؛ 2) گفتمان اسلام­گرایی(کلانتری و همکاران،31:1392).

گفتمان سکولاریسم از یک سو درصدد مفصل­بندی بیشترین نشانه­های گفتمان مدرنیته غربی مانند علم مدرن بود و از سوی دیگر، به طرد ارزش­های اسلامی و سنتی از عرصه جامعه پرداخت. در مقابل، گفتمان اسلام­گرایی، نشانه­های غربی را طرد می­کرد یا به مفصل­بندی گزینشی آنها می­پرداخت. با این حال، اسلام­گرایی یک گفتمان کلان بود و هویت گسترده­ای را شکل می­داد؛ زیرا «اسلام­گرایی طیفی از رویدادها از پیدایش ذهنیت اسلامی گرفته تا تلاشی تمام عیار برای بازسازی جامعه مطابق اصول اسلامی را شامل می شود». بنابراین، به تدریج در درون گفتمان اسلام­گرایی، خرده گفتمان­هایی شکل گرفتند. برای عده­ای از اسلام­گرایان که می­توان آنها را در گفتمان «نوگرایی» دسته­بندی کرد، ظاهرا غرب به دلیل قدرت، علم و فناوری و آزادی موجود در آن، الگویی جذاب است. آنها در برخورد با گفتمان هژمونیک غرب، رویکردی تدافعی را اتخاذ کردند و درصدد بودند علوم جدید و بهترین اندیشه­های موجود در غرب را برای ایجاد مدرنیته اسلامی به کار گیرند، البته به شرط آنکه تصادمی با ارزش­های اسلامی نداشته باشد. از این رو، آنها در رابطه علم و دین رویکردی تعامل­گرایانه را اتخاذ کرده­اند و معتقدند که می­توان به تلفیقی از مدرنیته و علم مدرن و ارزش­های اسلامی پرداخت و با ایجاد مدرنیته اسلامی، جهان اسلام را مجددا به اوج رساند(کلانتری و همکاران،1392: 32-31).

اما در مقابل، عده­ای از اسلام­گرایان که می­توان آنها را در گفتمان «اصل­گرایی» (یا بنیادگرایی) دسته­بندی کرد، رویکردی تعارض­گرایانه را اتخاذ کردند و معتقدند که بین اسلام و تمدن غرب، تعارضی بنیادین وجود دارد. به اعتقاد آنها مدرنیته چیزی جز «جاهلیت مدرن» نیست و باید به طرد آن پرداخت. آنان در برخورد با گفتمان هژمونیک غرب، رویکردی تهاجمی اتخاذ می­کنند و ضمن «تکفیر» آن، هر نوع اقتباس از تجربه­های غرب را نوعی سازش با دنیایی می­دانند که مظهر «سیاست شیطانی» است. بدین ترتیب، از منظر اصل­گرایان، علم مدرن، عامل شکل­گیری جهالت نوین است و از آن باید پرهیز کرد(کلانتری و همکاران،32:1392).

گفتمان سومی نیز در حال اهمیت یافتن است. این گفتمان، نگاهی نقادانه (نه متعارض یا خوشبین) به تمدن مدرن غربی دارد. گفتمان مذکور در حوزه علوم انسانی قائل به تعارض (گسست) با غرب و علم مدرن است، ولی در حوزه علوم تجربی و فنی، قائل به تعامل با غرب (تداوم) یا جهت­دهی به علوم غربی است. با توجه به تأکید این گفتمان بر شکل­دهی به تمدن نوین اسلامی و در مقایسه با دو گفتمان نوگرایی و اصل­گرایی، می­توان آن را «تمدن­گرایی» نامید. همچنین با توجه به تأکید بر نشانه اسلامی­سازی علم، می­توان آن را «گفتمان اسلامی­سازی علم» نامید(کلانتری و همکاران،32:1392).

بر همین اساس با توجه به موارد مطرح شده اهداف و فرضیه­های زیر در این کرسی قابل ارائه است:

اهداف تحقیق

اهداف اصلی

-ارائه و تبیین نظریه ظرفیت­بخشی به گفتمان­های فرهنگی بین تمدنی مادی الهی علم دینی در قالب مدل­واره تهیه شده و مشارکت دادن هم اندیشانه صاحب­نظران و اساتید در غنی­سازی و توسعه بحث

اهداف فرعی

-تبیین نظریه علم دینی

-طرح دیدگاه­ها در اقسام علم دینی

-تبیین گفتمان­های بین تمدنی

-ارائه عناصر مشترک تمدنی در محدوده مادی غیرالهی به سمت الهی دینی(اسلامی)

-نقش همگرایی، هم­زیستی، وحدت کلمه، تقریب، همبستگی و همدلی در جاذبه­های تمدنی

-نقش واگرایی و هویت­های قومی، قبیله­ای، نژادی، زبانی و دافعه­های استعماری استکباری

-تبیین نظریه حداکثری

فرضیه­های تحقیق

فرضیه اول:

راهبردهایی وجود دارد تا میزان اثرگذاری دین(اسلام) را در قابلیت و ظرفیت­بخشی در گستره جهان اسلام و تمدن اسلامی را تعمیق بخشد.

فرضیه دوم:

برای تحقق نظریه حداکثری چالش­های واگرایی هویتی جهان اسلام وجود دارد که با سعه صدر و آستانه تحمل تصمیم­سازان و نخبگان با هدایت و سکان­داری جوامع بشری به مسیر مطلوب و هدف غایی رسید که تمسک به ارزش­های مطلق خداجویی و خداخواهی نقش درجه اول را دارد.

 

روش تحقیق

هدف تحقیق در دین، دست­یابی ضابطه­مند به معرفت دینی است. آغاز این فرایند همانند شناخت علمی از تحصیل و بازسازی معرفت­های پایه خواهد بود؛ یعنی، نخست باید نوع نگرش دین به معرفت، خدا، جهان، انسان و دین را بشناسیم. پس از آن چگونگی پرسش در باب نگرش دین را مورد تأمل قرار دهیم که حاصل آن، معین شدن موضوع و شناخت پرسش اصلی و پرسش­های فرعی خواهد بود. مرحله سوم، جمع­آوری و پردازش اطلاعات متناسب با پرسش تحقیق است که در آن انواع اطلاعات رسمی، غیررسمی و دست اول و دست دوم شناخته می­شود. در گام چهارم، تئوری­ها یا پاسخ­های احتمالی دین­پژوه یا دین­پژوهان دیگر مورد تبیین و تحلیل قرار می­گیرد. در مرحله پنجم شناسایی و اتخاذ روش تحقیق ویژه و خاص مناسب با موضوع تحقیق مورد بررسی قرار می­گیرد و آخرین گام در فرایند شناختاری تولید معرفت دینی، مرحله استنتاج و تدوین است(ایزدپناه،1386: 17؛18؛20). نظر به اینکه این کرسی در نظر دارد به ظرفیت­بخشی به گفتمان­های فرهنگی بین تمدن­های مادی و الهی با رویکرد معیار دینی بودن علم بپردازد لذا از فرایند شش مرحله­ای تولید معرفت دینی استفاده شده است و روش تحقیق مورد استفاده نیز تحلیلی برهانی می­باشد.

 

بحث و نتیجه ­گیری

وقوع انقلاب اسلامی با داعیۀ تمدن اسلامی در سطح جهانی، نه تنها به منزله مانعی جدي در مسیر توسعه جهانی تمدن لیبرال دموکراسی، بلکه به منزله نقطه عزیمت فروپاشی این تمدن پرزرق و برق به شمار می­آید. اگر می­بینیم سخن از درگیري تمدن­هاست و دنیاي مادي با همه توان سیاسی، فرهنگی، اقتصادي و نظامی خود به میدان خاورمیانه آمده، همه و همه نشان از ظرفیت بالاي انقلاب اسلامی است. البته آنچه در این میان اهمیت دارد توجه دوستداران انقلاب به ظرفیت بالاي انقلاب اسلامی، و عمق و گستره حرکت آن است(جمالی،6:1390). انقلاب اسلامی وقتی می­تواند تمدن مادي امروز را به حاشیه براند و جهان بشریت را به قرب ظهور برساند که به لوازم ساخت تمدنی جدید بر پایۀ معارف اسلامیِ متناسب با اقتضائات دنیاي امروز پایبند باشد. البته تمدن­سازي در فرایندي تاریخی شکل می­گیرد. بنابراین یک اندیشه و ارزش اگر بتواند در بستر تاریخ، علوم، ساختارها و محصولات تمدنی خود را بسازد، شکلی تمدنی به خود می­گیرد(جمالی،6:1390).  از سویی دیگر از پیامدهای دنیای مدرن، بروز بحران و عدم تعادل و توازن در زمینه‌های فرهنگی، اخلاقی و ارزش‌های معنوی است. انسان مدرن با اصالت دادن به رشد اقتصادی و مادی از معنویت و مذهب دور شده و در رویارویی با انواع مخاطره‌ها و ناامنی‌ها، احساس بی‌هویتی، تنهایی، خلأ معنوی و بداخلاقی مواجه شده است. تفکر مدرن با تقلیل دادن ادراکات به سطح ذهنی، کمی و تجربه‌پذیر، هرگونه ارتباط معنوی انسان و جهان هستی با مبدأ غیبی را نادیده می‌انگارد. به‌عبارت ديگر، هرگونه ارتباطی میان خدا و جهان را نفی کرده است. موضوع ارتباط یا جدایی بین علم و معنویت از گذشته وجود داشته و در حال حاضر نیز منشأ بحث‌های فراوانی بین اندیشمندان است، ازاین‌رو، در جهان فراروی ما به علت داشتن روح تنازع در همه سطوح معنوی، فکری و مادی، زمینه پیوندهای مشترک علم و دین کمرنگ شده است در این میان افرادی که درصدد توسعه صلح و هماهنگی امور در سطوح مختلف معارف بشری و دینی هستند، غالباً به توافق و همگرایی بین علم و معنویت می‌اندیشند، زیرا به خوبی می‌دانند که هرچند انسان با قوای علم (عقل) می‌تواند بر بسیاری از علوم مادی فائق آید و مجهولات آن را کشف کند، اما هیچگاه نمی‌تواند با یکی از این دو قوای نیرومند بر اسرار خلقت و آرامش درونی خود دسترسی یابد(شریف­زاده،1393).

در واقع، رنج امروزی جوامع بشری ناشی از تضعیف روح معنوی به عنوان گوهر طلایی در مسائل دینی است. چه بسا در مواجهه با علم، یکی به نفع دیگری مصادره به مطلوب می‌گردد، لذا شایسته است به تناسب علم، معنویت در تعامل با مباحث اجتماعی، سیاسی و فرهنگی قرار گیرد و از محدوده شخصی افراد فراتر رود. در غیر این‌صورت با رشد تک بعدی، مسلماً عواقب و چالش‌هایی از قبیل خرافه‌پردازی یا خردگرایی مطلق را به همراه خواهد داشت. آنچه به جهت پرهیز از چنین چالش‌هایی مطرح می‌شود این است که علم می‌تواند به کمک ابزارهای شناختی در سلامت معنوی، تعادل شناختی و روانی افراد نقش حیاتی ایفاء کند. در این راستا علم با تجربه‌های حسی و امور معنوی با تجربه‌های فراحسی و دینی می‌توانند در معرفت­زایی فرد، مستقیماً به‌صورت مکمل یکدیگر مطرح گردند. پیشینه و وجه تاریخی تقابل یا تعامل این دو مقوله از جهان غرب و دین مسیحیت آغاز و بصورت نسبی در سایر جوامع و ادیان دیگر تسری یافت. در واکاوی مفاهیم دینی اسلام، هیچ مسلمان روشنفکری به واگرایی امور علمی و معنوی ترغیب و تشویق نشده است. اما مبشرین دین مسیحیت به جهت اتخاذ روش‌های افراط‌گونه کلیسا در قرن هفدهم، به صورت ناخودآگاه موجب نوعی شک‌گرایی همگانی به مسایل دینی و تقابل آن در مواجهه با امور دنیوی رسیدند. آنچه بدیهی است علم و معنویت به عنوان دو بال آدمی در کمال انسان لازم و مؤثر است اما باتوجه به مسائل تاریخی، سیاسی و اجتماعی شاهد تغییراتی خاص در مؤلفه‌های آن هستیم. به‌کارگیری عقل محض و بدون معنویت، پایه تمام باورها را سست و بی‌روح می‌کند بدون آنکه بتواند جای امور فراذهنی فرد را بگیرد. تبیین واگرایی علم و معنویت آدمی را بی‌نیاز از خداوند و ادیان آسمانی می‌پندارد و از منظر همگرایی، ارتباط انسان با خدا یا وجود ماورای طبیعی به صورت پیوسته و با بصیرت متصور می‌شود(شریف­زاده،1393). بر همین اساس به نظر می­رسد که در عصر حاضر می­بایست از گفتمان تمدنی در راستای همگرایی بیشتر در مسائل مختلف بهره برد در واقع می­توان گفت که برای رفع بدفهمی­ها، شناخت و کسب آگاهی ژرف­تر نسبت به مسائل موجود در جهان، حل مشکلات، جلوگیری از انزوا فرهنگی، ایجاد صلح  و … نیاز به گفتمان تمدن­ها احساس می­شود و در ارتباط با علم، دین و علم دینی به نظر می­رسد با داشتن رویکرد حداکثری به قلمرو دین و شناسایی عناصر مشترک بین تمدنی می­توان راه را برای همگرایی در این خصوص هموار کرد. به طور کلی راهبردهای زیر قابل ارائه است:

-مکتب اسلام ناب که بر اساس رسالت آخرین فرستاده خدا رسول گرامی اسلام(ص) دینی برتر و در مقایسه با ادیان الهی ابراهیمی، کامل­ترین و جامع­ترین ادیان است از قابلیت و توانمندی بسیار بالایی برخوردار بوده که می­توان از رهنمودهای ایدئولوژیک آن بر اساس فطرت قلوب، آحاد ملت­ها را به هم نزدیک و با یک خط­مشی همگرایانه ظرفیت اثربخشی جامعه انسانی را افزایش داد.

-در طی قرون و اعصار با توجه به وجود سایر ادیان الهی به خصوص نحله­ها و مکاتب غیرتحریف شده نیز قابلیت­هایی وجود دارد که اگر به هم نزدیک و منسجم شوند همچنانکه در تمدن ایران و روم از جهت تاریخی دارای عزت و اقتداری بوده­اند می­توان این قابلیت بالقوه را به ظرفیت بالفعل تبدیل کرد و در تمدن سازی اسلامی نوین مجدد و عظمت جدیدی را در ملل اسلامی مشاهده کرد.

-ظرفیت­بخشی با گفتمان فرهنگی فرصت ذی­قیمتی در پیش­روی دولت­ها، ملت­ها و نسل آتی قرار داده است که با پیوند محکم همگرایانه می­توان در جهت بازگرداندن شکوه و عظمت مسلمین از آن استفاده کرد.

-نقش اساتید و نخبگان متعهد بر تشدید رونق همگرایی و ایجاد وحدت کلمه و تقویت این مسیر بسیار تعیین­کننده است و بخشی از مسئله ظرفیت­بخشی به آسیب­شناسی واگرایی و نقشه­های شوم استکبار و استعمارگران مربوط می­شود که نظریه­پردازان در انزوای راه­های باطل مطلق  و انهدام استراتژی­های واگرایانه و خانمان­برانداز می­توانند نهضتی را راه­اندازی کنند.

-در پاسخ به سوالات عدیده­ای که رابطه علم و دین و ارتباط آن با مسائل متغیرهای مطرح شده در مدل برای شفافیت در گفتمان­های تمدنی از جهات دین­شناسی، جامعه­شناسی، انسان­شناسی،  باتکیه بر اصول و نقاط مشترک می­توان با وحدت، همبستگی، همدلی، همکاری، اخلاق دینی این ظرفیت­ها را شکوفا کرد.

-در این نظریه در گستره طیفی از عناصر مشترک الهی دینی(اسلامی) از یک طرف و طرف دیگر طیف مادی غیرالهی با جهت­گیری حکمت متعالی صدرایی حرکت من الحق الی الحق، نقش هادیان جامعه بشری برای بیداری اذهان، مسئله اساسی است و در این مصادف علمی بایستی هسته­های علمی و نظری تشکیل و جوامع را از خواب غفلت بیدار کرد.

-طبعاً اندیشه امامت که بر مبنای حکومت مترقی ولایت فقیه و مهدویت ابتناء شده برای خارج کردن توطئه­های استکباری و استعماری، ملل و دولت­های اسلامی را با چالش­هایی رو به رو می­کند مفروضات این تحقیق بر آن تکیه دارد که قابلیت و ظرفیت در گستره جهان اسلام وجود دارد و برای تحقق نظریه حداکثری چالش­های هویتی، قومی، قبیله­ای، زبانی، نژادی با انگشت تدبیر علم، تکنولوژی باطل مطلق و کم­رنگ کردن و نابودی ذات تمدن غربی که بر اساس مادی­گرایی و لذت پرستی است باید این نگرانی را برطرف کرد.

 

یاد آوری : ناقد اول به عوامل واگرایی و چالشی ومتکثر درجهان اسلام اشاره کرده که لزوم مدیریت بر آن را ذکر کردند. و تاکید کردند ظرفیتهای اشاره شده به سمت حل مشکلات و بر طرف کردن نیازها هدایت شوند.ناقد دوم با تلخیص کرسی ومقدمه بحث و تقویت منابع و استفاده از روش توصیفی و در جمع اساتید هم سوالاتی مطرح که در پایان کرسی پاسخ داده شد.

 

 

 

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 × 4 =

دکمه بازگشت به بالا